آب
می شود کمی بخندی به حوض آب ؟
میخواهم عکس بگیرم یادگاری از روی ماه …
می شود کمی بخندی به حوض آب ؟
میخواهم عکس بگیرم یادگاری از روی ماه …
کودک التماس کرد
و من به التماس او اهمیت ندادم
کودک بغض کرد
و من دو هزار تومن از کیف بیرون کشیدم
کودک گریه کرد
و من بی توجه به گریه ی او
رو به مرد فروشنده گفتم:
"آقا یه بسته سیگار کمل آبی بده"
و کودک مثل همیشه شکست خورد
میدانید!
کودکِ درون من
پپسی و پاستیل میخواهد
اما من میل شدیدی به سیگار دارم
دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست،خودم را به بی خیالی زده ام،
خودم را به دست طوفان غم و غصه های زندگی ام سپرده ام هرچه بادا باد،
من چیزی برای از دست دادن ندارم،من که آواره ام،کوله بار بدبختی هایم را بر دوشم می کشم،
کفشهای کهنه و پاره ام را می پوشمو بی خیال می روم،مگر می شود با سرنوشت جنگید؟
مگر می شود زمان را به عقب بازگرداند؟
مگر می شود نبایدها را باید کرد؟
مگر می شود جاده ی تقدیر خوشبختی را که بر سر را همان نبود به سوی خود کج کنیم؟
مگر می شود عزیزان سفر کرده ام را باز گردانم؟
این روزها دیگر طبل بی عاری را به صدا در آورده ام تا که فراموش کنم تمام دردها و غم های زندگی ام را،
من بخواهم یا نخواهم باید زندگی کنم به جرم نفس کشیدنم،بی خیالم،بی خیالم،بی خیال. . .
روز مرگم،هرکه شیون کند از دوروبرم دورکنید
همه را مست وخراب ازمی انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید
اندرون دل من یک قلم تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته،خسته از این دار برفت....!!!
یه روزایی خیلی دلت می گیره برای خیلی چیزا..
برای خاطره ها…
برای روزای رفته…
برای عمری که رفته…
برای عروسک بچگی هات…
برای مدرسه…
برای بازی های کودکانه…
برای تک تک روزا که دارن جوونیت رو با خودشون می برن و امان ایستادنم نمیدن…
انقدر دلت می گیره که میخوای بری یه جای دور،دور،دور…
یه جا که راحت بتونی اشک بریزی …
یه جاییکه بغض تو گلوت رو فریاد بزنی….
یه جاییکه به خودش نزدیک تر بشی و بهش بگی خسته شدی…
خسته از همه چی از همه دنیا…
بگی خسته شدم ولی لااقل هوامو داشته باش
تا کم نیارم…
تو که نزدیکی بهم حتی از رگ گردنم نزدیک تر بازم هوامو داشته باش …
بازم دستامو بگیر…
میدونم فقط خودتی که بهم آرامش میدی …
یه روزایی
یه شبایی
به یه ادمای خاصی خیلی احتیاج داری
گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری
اما میدونی بی فایدس
اینقدر دلگیر و دلتنگی که یهو بخودت میای
میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب
اشکات سرازیر شدن
بعد با خودت فقط یه جمله میگی
اون همه دوست داشتن
اخرش چرا اینطوری شد . . .
دنیا را بد ساخته اند...
کسی راکه دوست داری،تو را دوست نمیدارد...
کسی که تو را دوست دارد،تو دوستش نمیداری...
اما کسی که دوستش داری و او هم تو را دوست دارد...
به رسم و آئین زندگی هرگز به هم نمیرسند...
واین رنج است...
به سرم اگر شلیک کنند..
جای خـــون..
فکر”تـــــــــــــــو”میپاشد به دیوار!
صــــــــــدا میکنم ” تو ” را …
این ” جــــانـــــی ” که می گویی…
” جانم ” را میگیرد…
باشد ، پسر ها هوس باز ، دنبال گودی کمر و سایز