زيبا47
اگر درد داری تحمل کن!
روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست؟!
کم کم خودش بی حس میشود....!
زيبا 46
قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که “دوستت دارم”
زيبا 45
خودت را در آغوش بگیر و بخــواب !
هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد !
این جمع پر از تنهاییست…
زيبا 44
“دوست دارم”
تکیه کلام تو بود…
من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!
زيبا43
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من . . .
زيبا42
سالهاست که همدرد نیمه ی خالی لیوان شده ام
کسی نگاهم نمیکند ....
زيبا41
میخواهمتــــــــــــــــــــ…
ولــــی…
دوری…
خیلی خیلی دور
نه دستم به دستانـــــــت میرسد
نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ
زيبا40
مهربان من ،
آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است که من را مدهوش میکند…
“”تو تنها کسی هستی”" که برای من ارزش فکر کردن را داری!!!
زيبا 39
همیشه شاعر شدن خوب نیست!
گاهی اوقات آدم در اثر یک حادثه،
تاسف وار شاعر می شود...