میخواهمتــــــــــــــــــــ

ولــــی

دوری

خیلی خیلی دور

نه دستم به دستانـــــــت میرسد

نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ

 

 

 

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !

چندشم می شود از لک انگشت دروغ

آن که میگفت که احساس مرا میفهمد

کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت!!!

 

 

 

 

وقتی مرا بغــــــــل میکنی

چنان جاذبه ی آغوشـــــت

به جاذبه زمین غلبـــــه میکند

که روحم به پــــرواز در می آید

 

 

بیزارم از این خواب ها

که هر شب مرا به آغوش تو می آورد

و

صبح ها با اشک از تو جدایم میکند