زيبا41
میخواهمتــــــــــــــــــــ…
ولــــی…
دوری…
خیلی خیلی دور
نه دستم به دستانـــــــت میرسد
نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ
شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا میفهمد…
کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت!!!
وقتی مرا بغــــــــل میکنی
چنان جاذبه ی آغوشـــــت
به جاذبه زمین غلبـــــه میکند
که روحم به پــــرواز در می آید…
بیزارم از این خواب ها
که هر شب مرا به آغوش تو می آورد
و…
صبح ها با اشک از تو جدایم میکند…
+ نوشته شده در یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 8:41 توسط
|