تنها ترین عاشقم...

انگار دستام سرد سردن

انگار چشمام شب تارن

آسمون سیاه، ابر پاره پاره

شرشر بارون، داره میباره

حالا رفتی و من، تنها ترین عاشقم رو زمین

تنها خاطراتم، تو بودی فقط همین

گفتی برو، تنها بمون

با غصه ها، همراه بمون

دیگه نمی تونم، خسته ی خسته ام

طلسم غم رو، زدم شکستم

داره چشمام، ابر بارون

رو گونه هام، شده روون

رفتی و رفتی، تنها میمونم

تا آخر عمر، واسه ات میخونم

 

حالا رفتی و من، تنها ترین عاشقم رو زمین

تنها خاطراتم، تو بودی فقط همین

پرواز....


دلم گرفته است


به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم


چراغ های رابطه تاریکند


کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد


کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد


پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است


زمان

زمان را نگه دار، می خواهم زنده بمانم

نمی خواهم در افول ثانیه ها گم شوم

 

متهم به قتل روزها،

باید در حبس تکرار گذشته بمانم

 

می خواهم در لحظه های دیروز گم شوم

شاید آن وقت ، در التهاب لحظه های امروز نمانم

 

دویدن به سمت سراب دیروز فایده ای ندارد

شاید در این راه نشانی از فردا بیابم

 

فردایی که پر از حسرت تکرار لحظه هاست؟

نه، می خواهم در امتداد زمان در انتظار تغییر بمانم

 

در آینه ی خیال خود تصویر خاطرات دیروز را دیدم

چشمانم را بستم و به امید فردا ماندم

 

با چشمان بسته در جاده ی زندگی قدم گذاشتم

ناگهان از لبه ی پرتگاه عمر افتادم...

 

زمان همه چیز را با خود برد......

بیقرارم

تو سرا پا احساسی تو خود عطر یاسی


اگه تو با من باشی زندگیمو میسازی


دست تو توی دستم عشق تو توی قلبم


من همیشه عاشقت بودمو بازم هستم


دوست دارم دوست دارم دوست دارم و بیقرارم


با من باشو با تو هستم بذار دستاتو توی دستم

 

دقيقه هاي آخر از مرتضي پاشايي


می خوای بری از پیشم دیگه عشق من بی همسفر

 

میری سفر

 

دلواپسم واسه تو

 

دلواپسم واسه تو عشق من

 

برو

 

تنها برو

 

اما بخند

 

این لحظه های آخرو

 

تورو خدا نزار یه امشبم با گریه های من تموم شه…

 

قرار دیدنت از امشب آخه آرزوم شه

 

نزار که اشک چشم من بریزه پشت پای تو

 

کی میاد؟! جای تو

 

دقیقه های آخره میری واسه همیشه

 

منم همون که عشق تو تموم زندگیشه

 

همون که دلخوشی نداره

 

بعد تو تموم میشه

 

کی مثل تو میشه

 

بعد من هرجا میری یاد من نیفت

 

هرچی بشه

 

من عاشقم

 

راحت برو عشق من

 

گریه نکن آخه طاقت ندارم و میمیرم و می خوام تورو

 

راحت برو عشق من

 

تورو خدا نزار یه امشبم با گریه های من تموم شه

 

قرار دیدنت از امشب آخه آرزوم شه

 

نزار که اشک چشم من بریزه پشت پای تو

 

کی میاد؟! جای تو

 

دقیقه های آخره میری واسه همیشه

 

منم همون که عشق تو تموم زندگیشه

 

همون که دلخوشی نداره

 

بعد تو تموم میشه

 

کی مثل تو میشه؟!

کسی


نشود خوش دلم از نامه و پیغام کسی


توسن سرکش طبعم نشود رام کسی


آن که دربند تعلق نبود خاطر ماست


که نه دربندکسی هست و نه در دام کسی

اتاق


مي خوام بازم توی چشمام یه دنیا خاطر باشه

 

توی آعوش من بازم یه عشق تازه پیدا شه

 

می خوام رنگای شادی رو بپاشم روی كابوسم

 

تو روياهاي رنگینم بازم دستاتو مي بوسم

 

تموم هق هق شبهام باید از گریه خالی شه

 

باید طوری بخندم که، همه اشکام جاری شه

 

تو رویاهای رنگینم، بازم دستاتو می بوسم

 

چشامو وقتی می بندی، چه بی شرمانه می سوزم

 

همین امرروز می سازم یه كلبه رو بروی تو

 

اتاقي که تموم شب بگیره رنگ و بوی تو

بازهم قلبی به پایم اوفتاد




بازهم قلبی به پایم اوفتاد

 

بازهم چشمی به رویم خیره شد

 

بازهم درگیروداریک نبرد

 

عشق من برقلب سردی چیره شد

 

بازهم ازچشمه ی لبهای من

 

تشنه ای سیراب شد،سیراب شد

 

بازهم دربسترآغوش من

 

رهروی درخواب شد،درخواب شد

 

بردوچشمش دیده می دوزم به ناز

 

خودنمی دانم چه می جویم دراو

 

عاشقی دیوانه میخواهم که زود

 

بگذردازجاه ومال وآبرو

 

اوشراب بوسه میخواهدزمن

 

من چه گویم قلب پرامیدرا

 

اوبه فکرلذت وغافل که من

 

طالبم آن لذت جاوید را

 

من صفای عشق میخواهم از او

 

تافداسازم وجودخویش را

 

اوتنی می خواهد ازمن آتشین

 

تابسوزانددراوتشویش را

 

اوبه من می گوید ای آغوش گرم

 

مست نازم کن،که من دیوانه ام

 

من به اومی گویم ای ناآشنا

 

بگذرازمن،من تورابیگانه ام

 

آه ازاین دل،آه از این جام امید

 

عاقبت بشکست وکس رازش نخواند

 

چنگ شددردست هربیگانه ای

 

ای دریغا،کس به آوازش نخواند.

جان ز دلم تو برده ای


جان ز دلم تو برده ای

 

تن به دلم سپرده ای

 

ز کام او چشیده ای

 

به نام او رسیده ای

 

نشان ز وی نشان تو

 

ای همه را نشانه تو

 

دل ز پی غم فراق

 

کند ز هر دم احتراق

 

در پی او ز خانه شو

 

از پی او فسانه شو

 

فسانه را بهانه شو

 

بهانه را کرانه شو

 

و ازین جهان بی کران

 

و ازین خزان بی نشان

 

از این جهان خزان ببین

 

و ازین خزان جهان ببین

 

وانگه نشان عاشقی

 

از دل و جان خود ببین

ای محمد ای رسول و ای کمال و ای عجب


ای محمد ای رسول و ای کمال و ای عجب

 

در کلامت هست ایمانی و آرامش ای عجب

 

آن که از روی حسد از بخل خود گوید عجب

 

وانکه از دل کینه ها دارد عجب

 

آنکه گمراه میشده تو همراهش کرده ای

 

ای تو همراه همه گمراه و همراهان عجب

 

ای که تا خوانم تو را تو آرامم کنی

 

هست در انسان همی گرگی، پلیدی، ای عجب

 

ای خلاقیق هر چه لایق بس شما نا لایقید

 

این بود از نا مرامی و مروت ای  عجب

 

او که بالا تر ز بالا بود و هستش با خدا

 

از کجا از بحر چه این نا مروت ها بود ای عجب

 

از چه نا شکری کنی فحش میدهی حیرانم ز آن

 

آخرش ای برادر ای تو خواهر رزق هم خواهی عجب؟

 

صبر الله هم بود اندازه ای ای هم قطار

 

صبر الله چه مدارا ها کند ای عجیب و ای عجب