جان ز دلم تو برده ای
جان ز دلم تو برده ای
تن به دلم سپرده ای
ز کام او چشیده ای
به نام او رسیده ای
نشان ز وی نشان تو
ای همه را نشانه تو
دل ز پی غم فراق
کند ز هر دم احتراق
در پی او ز خانه شو
از پی او فسانه شو
فسانه را بهانه شو
بهانه را کرانه شو
و ازین جهان بی کران
و ازین خزان بی نشان
از این جهان خزان ببین
و ازین خزان جهان ببین
وانگه نشان عاشقی
از دل و جان خود ببین
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:27 توسط
|