احساس خوبی نیست اما این اواخر

 

حس می کنم پیش تو امنیت ندارم

 

بیهودگی قد می کشه با من کماکان

 

از بس برای تو اهمیت ندارم

 

وقتی تو هر شب قهرمان قصه می شی

 

من دیــــر یا زود آخرش باید بمیرم

 

دستاتو دور گردن من حلقه کردی

 

تا حس جون کندن رو راحت تر بگیرم

 

من پشت پرده ، کوچه و تک شاتِ رفتن

 

هر شب یکی از روی پرده پاک می شه

 

من اشک می ریزم تو اما دور می شی

 

این فیلم نامه باز وحشتناک می شه

 

وقتی می آی در بازه ، وُدکا ته کشیده

 

بازیگرت روی زمین بیهوشه دیگه

 

با این سیاهی لشکرت نای جنون نیست

 

حق با کیه؟ من یا تو یا آغوش دیگه ؟

 

شب های اکران تو من توقیف می شم

 

خوابم رو حتی از اتاقت دور کردم

 

راحت بخواب از درد مدتهاست خوابم

 

دیوونگیمو از شبت سانسور کردم

 

تیتراژ پایان ، زجه های تکنوازی

 

موسیقیِ بی وقفه ی بی عرضگیمه

 

من بر اساسِ یک حقیقت می نویسم

 

این گوشه ای از خاطراتِ زندگیمه

 

وقتی رکوردِ هرزگی رو می شکستی

 

گستاخیِ آغوشتو تشویق کردم

 

دستاتو از رو گردنم بردار ، مُــــــردم

 

از بس هواتو تو رگم تزریق کــــــردم...