فكر مي كردم
فكر مي كردم
در قلب تو
محكومم به حبس ابد!
به يكباره جا خوردم...
وقتي
زندان بان بر سرم فرياد زد:
هي:
تو...
آزادي!
و صداي گامهاي غريبه اي كه به سلول من مي آمد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:5 توسط
|
فكر مي كردم
در قلب تو
محكومم به حبس ابد!
به يكباره جا خوردم...
وقتي
زندان بان بر سرم فرياد زد:
هي:
تو...
آزادي!
و صداي گامهاي غريبه اي كه به سلول من مي آمد.