چه كسي ميداند
چه كسي ميداند
كه در اين شهر غريب
من چه احساس عجيبي دارم
ابر تنهايي و غم
در نبودنت به حصارم كردند
كاش ميدانستي اوج احساس مرا
خنده ي لطف تو بود
كاش ميدانستي بي تو بودن پوچ است
بي تو بودن هيچ است
بي تو بودن گوري است
كه درونش من وتنهايي هاست
بي تو اينجا هرجا
گل و گلبرگ و درخت و چمنش
نه طراوت دارد نه صفا ميبخشد
كاش ميدانستي
شهر احساس مرا
بي تو تعطيل ترين تعطيلي ست.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:30 توسط
|