یارا به کجا دل دل مرا روانه کردی

کان شب همه فریاد لبم ترانه کردی

 

بی تاب به زیر چتر شب نشسته بودم

در جمع ستارگان مرا نشانه کردی

 

من بودم و تنهایی و کوله باری از حرف

چشمان پر از اشک مرا بهانه کردی

 

;آن هیبت و هستی و شکوه بی کرانش

با جرعه ای از نگاه خود فسانه کردی

 

انگار فرو ریخته در شط دلم هیچ

یکباره مرا در آسمان کرانه کردی

 

یک لحظه به دامن تو آرمیده بودم

یک عمر گدای صحبت شبانه کردی